X
تبلیغات
شهید حسین غلام کبیری
اولین شهید مظلوم فتنه 88

 

خاطرات شهید حسین غلام کبیری را در ادامه مطلب بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 0:23  توسط صلوات  | 

حسین هم آسمانی شد


شهید کبیری ؛ اولین شهید اغتششات؛ تاریخ شهادت 25 خرداد هشتاد و هشت


کدام مان می دانیم ظرف این هشت ماه، بسیج چند شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرده است؟ کل اینترنت و خبرگزاری ها رو هم زیر و رو کنی نمی توانی آمار شهدای بسیج را در بیاوری . ولله این ملت عاشورایی ، به صورت سران فتنه یک سیلی حیدری بدهکار است. گمنام تر از بسیجیان خمینی، بسیجیان خامنه ای هستند.


وقتی که آل صفین در خیابان های اشراف نشین تهران،شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه سر دادند و با سر نیزه ی  فتنه قصد ستاندن جان انقلاب را داشتند،مالک اشتر ها شمشیرهایشان را که با قدرت بصیرت قلب فتنه را می شکافت، بر کشیدند و برای یاری علی(ع)به خیابان ها ی تهران آمدند.


شهید کبیری از نیروهای آماده باش بود و ساعت 12 شب 25 خرداد با اعلام اغتشاش در اطراف سعادت‌آباد، به همراه فرمانده گردان عاشورا و نیروی بسیج اکیپ موتور‌سوار به سمت سعادت‌آباد رفتند.


گروه شهید کبیری و 4 نفر از دوستانش کنار جاده با موتور ایستاده بودند که پراید مشکی رنگ با وارد کردن ضربه سختی به شهید کبیری متواری شد.




 



حسین هم کار می کرد و هم درس می خواند . وقتی صبح روز شنبه 23 خرداد از امتحانش برگشت  گفت دیگر امتحاناتم هم تمام شد؛ دیگر بچه مدرسه‌ای ندارید. رفته بود کنکور امتحان بدهد ، بعد از اینترنت دیدیم قبول شده .
می‌خواست برود برای کنکور دانشگاه دولتی، کارتش را هم گرفته بود‌، دیگر نرفت! یکشنبه شب رفت بیرون، صبح دوشنبه فرستاده شد بیمارستان .


گفتند پاهایش شکسته ، یکی دو دقیقه کنارش ایستادم گریه کردم، آمدم بیرون بعد از یک ساعت گفتند که تمام کرد. چون اکسیژن در دهانش بود حرفی نزد که بگوید چه اتفاقی افتاده است، کجا رفته، برای چه رفته؟ بسیجی بود دیگر، به او ماموریت داده بودند برود سعادت‌آباد، رفت سعادت‌آباد، آن ‌جا شهید شد.



من که رفتم بیت رهبری، عکس حسین را بردم‌، کارت دانشجویی‌اش را بردم‌، قبولی‌اش را بردم…

آقا گفتند : خوشحال باشید که حسین دانشگاه اصلیش قبول شده است.


(مقام معظم رهبری در رابطه با این شهید و دیگر شهدای فتنه فرمودند: افضل شهدای انقلاب اسلامی هستند)


حسین جان ما ماهواره نداریم، اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر هم نداریم. اما آنقدر برای ندا و ترانه وسهراب و ... فیلم و کلیپ و عکس دیده‌‌ایم که همه‌‌شان را می‌شناسیم. تو را ولی هیچ کس نمی‌شناسد. بگذار برای ندا و ترانه، بی‌بی‌سی و مریم رجوی ختم بگیرند.ما که می‌دانیم باز هم خون شهدا بود که این نظام را حفظ کرد؛ باز هم غیرت شما شهدا بود که...


حسین جان خودت بگو که به کدامین گناه کشته شدی ؟ بهانه وسط کارزار بودن کافی نبود .

برگرفته از :http://www.patak3.parsiblog.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 14:36  توسط صلوات  | 

 

تسلی رهبر انقلاب به خانواده شهید اغتشاشات

 

ناگفته خانواده شهید حسین کبیری از دیدار با رهبر انقلاب؛

تسلی رهبر انقلاب به خانواده شهید اغتشاشات

چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۵۶

سرویس سیاسی جهان-در کوچه پس کوچه‌های شهرری دنبال خانه‌ای می‌گشتیم که یک سال و اندی پیش، فرزند آخرین‌اش، که حسین نام داشت، صاحب عنوان «اولین شهید اغتشاشات» شد. بعد از اندکی پرس و جو، در انتهای کوچه‌ای باریک، خانه‌ی شهید حسین غلام کبیری را پیدا کردیم. بنر تسلیتی هنوز بر سردرد خانه بود و اطلاعیه‌های ترحیم کنار آیفون خودنمایی می‌کردند. خانه‌ای کوچک و نقلی که فضای آن تنهایی زن و مردی غمگین را روایت می‌کردند و هر گوشه‌اش عکس و یادگاری‌ای از حسین عزیزشان بود.

سرویس سیاسی جهان-در کوچه پس کوچه‌های شهرری دنبال خانه‌ای می‌گشتیم که یک سال و اندی پیش، فرزند آخرین‌اش، که حسین نام داشت، صاحب عنوان «اولین شهید اغتشاشات» شد. بعد از اندکی پرس و جو، در انتهای کوچه‌ای باریک، خانه‌ی شهید حسین غلام کبیری را پیدا کردیم. بنر تسلیتی هنوز بر سردرد خانه بود و اطلاعیه‌های ترحیم کنار آیفون خودنمایی می‌کردند. خانه‌ای کوچک و نقلی که فضای آن تنهایی زن و مردی غمگین را روایت می‌کردند و هر گوشه‌اش عکس و یادگاری‌ای از حسین عزیزشان بود.

نشستیم پای صحبت خانواده‌ی حسین تا برای‌مان هر چه دوست دارند بگویند. پدری که هنوز بعد از گذشت یک سال پیراهن سیاه بر تن داشت و شکستگی و غم در چهره‌اش موج می‌زد؛ و مادری که هر گاه از حسین‌اش برای‌مان گفت، اشک و پریشانی صورتش را در بر می‌گرفت. آن‌چه در ادامه می‌خوانید ماحصل این گفتگو است.

پدر شهید: حسین می‌گفت مدرسه و بسیج فرقی ندارد

حسین خیلی مهربان بود، خیلی بچه‌ی ساده، با ایمان و خوبی بود. صبح‌ها می‌رفت مدرسه تا ۴، ۴ هم می‌رفت پایگاه تا ۱۰‌–‌۱۱ شب؛ وقتی می‌آمد می‌گفتیم مگر تو درس و مشق نداری؟ می‌گفت خب مدرسه می‌روم پایگاه هم می‌روم، فرقی ندارد با هم. خلاصه حسین در این کارها خیلی فعال بود.

شب‌ها می‌رفت گشت می‌داد. چهارراه چشمه علی می‌رفت ، چهار راه خط آهن، فلکه دولت‌آباد. می‌گفتیم مواظبت کن از خودت، حواست باشد یک وقتی یکی با چاقویی چیزی حمله می‌کند، می‌گفت نه، کاری به کسی نداریم، ما فقط ماشین‌ها را بازرسی می‌کنیم.

تا نیمه شب بیدار ماند تا آرا شمارش شود…

برای انتخابات رئیس‌جمهوری نمی‌توانست رای بدهد، چون ۱۸ سالش نشده بود، اما از صبح رفت تا غروب آن‌جا بود. گفتم تو که رای نمی‌توانی بدهی، برای چه این‌جا ایستادی؟ گفت خب من کمک می‌کنم. تا ۱۰-۱۱ شب آن‌جا بود. ۱۱:۳۰ بود آمد. موقعی که شمارش آغاز شد به او گفتند «حسین می‌‌توانی بروی، داخل مسجد شما را راه نمی‌دهیم». آمد پشت در مسجد نشست تا رای‌ها که شمارش شد، به او گفتند چه کسی رای آورده، بعد آمد خانه. من نبودم، سر کار بودم، صبح آمدم دیدم از خستگی دیروز هنوز خوابیده است.

امسال دانشگاه قبول شده بود

صبح روز شنبه ۲۳ خرداد هم امتحان داشت. رفت امتحانش را داد و آمد، گفت دیگر امتحاناتم هم تمام شد؛ دیگر بچه مدرسه‌ای نداری. رفته بود کنکور دانشگاه امتحان بدهد گفتیم دانشگاه که قبول نمی‌شود، همین‌طور رفته بود امتحان بدهد، بعد از اینترنت دیدیم قبول شده اصلا ما باورمان نمی‌شد.

بعد از آن دوباره می‌خواست برود برای کنکور دانشگاه دولتی، کارتش را هم گرفته بود‌، دیگر نرفت! یکشنبه شب رفت بیرون، صبح دوشنبه فرستاده شد بیمارستان. رفتیم رسیدیم به او، یک ساعت بعدش تمام کرد …

‍‍پهلویش شکسته بود

دست من را گرفت فشار داد، بلند شد آن‌قدر گریه کرد، اکسیژن دهانش بود، سرم دستش بود، بلند شد نشست دست من را فشار داد، گریه کرد اشک می‌ریخت مثل ابر بهار، نمی‌دانستم دیدم فقط پاهایش بسته است، نمی‌دانستم که پهلویش هم شکسته است. گفتند پاهایش شکسته، گفتم عیبی ندارد، یکی دو دقیقه کنارش ایستادم گریه کردم، آمدم بیرون بعد از یک ساعت گفتند که تمام کرد. حرفی به آن صورت برای من نزد، چون اکسیژن در دهانش بود حرفی نزد که بگوید چه اتفاقی افتاده است، کجا رفته، برای چه رفته؟ بسیجی بود دیگر، به او ماموریت داده بودند برود سعادت‌آباد، از این‌جا رفت سعادت‌آباد، آن‌جا شهید شد.

تقلبی در کار نبود

تقلب که نبود، چون آقای احمدی‌نژاد رای آورده بود این‌ها به خاطر این می‌خواستند یک کاری کنند که رای او باطل شود. وقتی ایشان رای ‌آورد آن‌ها از ناراحتی‌ای که داشتند می‌خواستند همه رای‌ها را باطل کنند.

مادر شهید‌: حسین بیمه امام زمان بود
حسین مال ائمه بود، بیمه‌ی ائمه بود‌. حسین در کودکی یک مریضی‌ای گرفت، چهل روزش بود که دکترها جوابش کردند، یعنی تمام بیمارستان گفتند «این نمی‌مونه»، ما برداشتیم در ملحفه پیچیدیم‌اش، آوردیم بیمه‌ی امام زمانش کردیم‌، مریضی‌اش خوب شد، اصلا روز به روز بهتر و خوشگل‌تر شد. دکترها گفته بودند ناراحتی دارد، اصلا نمی‌ماند.

برای شهادتش ناراحت نیستیم

حسین که شهید شد، از سر کوچه تا ته کوچه برایش گریه می‌کردند، آن‌قدر که اخلاقش خوب بود‌. خیلی معرفت داشت‌، شجاع بود، نترس بود. مثلا در همان روز آمد بعد از ظهرش من این‌جا نشسته بودم، آمد گفت «مامان انقدر شلوغ شده بود»، گفتم کجا؟ گفت «ولیعصر که رئیس جمهور سخنرانی کرد». گفتم «حسین تو رفته بودی؟»، گفت «آره». گفتم «چه خبر بود؟»، گفت «مامان یه سنگ‌های بزرگی آورده بودن پرتاب می‌کردن»، گفتم «اگر یه دونه از اونا تو سرت بخوره تو ضعیفی از بین می‌ری» گفت نه‌.

شبش هم آمد باز می‌خواست برود. ساعت حدود ۹ بود، اذان می‌گفتند. گفتم خوب الان اذان است دارد میرود مسجد، جایی نمی‌رود. این چند روزه هم من همش می‌گفتم «خوب شلوغه نرو»، می‌گفت «مامان این‌جا که نیست، بالاهاست. دیگر ما خودمان یک بسیجی هستیم، بسیجی هم معلومه باید چیکار کنه.» خیلی نترس بود یعنی از شجاعت و معرفت حرف نداشت. خیلی خوب بود، ما خیلی ناراحتیم، ولی ناراحت برا شهید شدنش نیستیم.

نمی‌دانستیم صبح‌های دوشنبه وسایل زیارت عاشورا را آماده می‌کند

حسین یک بچه‌ی با ایمان و با خدا بود. یعنی اذیتش به مورچه هم نمی‌رسید. هر موقع می‌رفتم مدرسه سوال می‌کردم برای درسهایش نمره‌هایش عالی بود. برای زیارت‌های عاشورا دوشنبه‌ها صبح زود می‌رفت. من گفتم خوب جوان است، دنبالش یک روز صبح رفتم تعقیبش کردم گفتم ببینم کجا می‌رود. رفتم دیدم رفت داخل مدرسه، وقتی زنگ خورد رفتم به مدیرش گفتم چرا حسین ما دوشنبه‌ها زود می‌آید؟ گفت حسین دوشنبه‌‌ها می‌آید وسایل نمازخانه، زیارت عاشورا‌، چای و … را آماده می‌کند برای بچه‌ها.

باور نمی‌کردیم دانشگاه قبول شده باشد

خیلی فعال بود. از مدرسه می‌آمد زنگ می‌زد می‌گفت مامان حوزه‌‌ام‌، پایگاهم یک ربع دیگه می‌آیم. اخلاقش حرف نداشت. رشته‌اش نقشه‌کشی ساختمان بود‌؛ رفت امتحان داد برای دانشگاه آزاد. بعد از اعلام نتایج یکی از خواهرانش کارمند است، شماره‌ی کارت حسین را گرفت تا از اینترنت ببیند. من همین‌جور که الان نشسته‌ام، نشسته بودم، هیچکس خانه نبود حسین هم مدرسه بود پدرش هم شب‌کار بود همیشه‌، همین‌جور نشسته بودم گوشم به تلفن بود. دیدم تلفن زنگ خورد، خواهرش گفت می‌دانی مامان چه شده! از خوشحالی نمی‌دانست چه کار کند، گفت حسین قبول شده!

خصوصیات حسین حرف نداشت‌، یعنی یک سال است حسین رفته، تمام دوستانش‌، آشناهای محل، برای حسین همین‌جور گریه می‌کنند. اصلا باور نمی‌کردند که حسین رفته باشد سعادت‌آباد. چون تا نماز این‌جا بود. حسین بچه‌ی آخرمان بود. خیلی برای‌مان عزیز بود، جان ما بود حسین. الان یک سال است جایش خالی‌ است در خانه.

خیلی‌ها آمدند

از مسئولین از طرف ریاست جمهوری آمدند، از طرف رئیس مجلس‌، از طرف شهرداری کل تهران‌، ستاد نماز جمعه… خلاصه مسئول‌ها خیلی آمدند. من که رفتم بیت رهبری، عکس حسین را بردم‌، کارت دانشجویی‌اش را بردم‌، قبولی‌اش را بردم…

یک سال است خانه‌مان از صبح تا غروب گریه است

ما از یک لحاظ خیلی ناراحتیم، یک سال است خانه‌مان از صبح تا غروب گریه بوده، ولی از یک لحاظ می‌گوییم خوب خدا را شکر که حسین راهی رفت که سرافراز شدیم‌.

بهترین اتفاق یکسال گذشته دیدار آقا بود

پارسال ماه رمضان ، روزه داشتیم که رفتیم که نماز جماعت را با «آقا» خواندیم. چند روز دیگر یک سال می‌شود. آقا را که دیدیم دیگه نمی‌دانستیم چه‌کار کنیم. حسین دوست داشت آقا را ببیند. همیشه می‌گفت چرا ما را از طرف بسیج و مدرسه نمی برند آقا را ببینیم. وقتی ایشان را دیدیم، گریه می کردیم. آقا گفتند دخترم خوشحال باشید که حسین دانشگاه اصلیش قبول شده است. دیدار آقا برای ما از همه بهتر بود.

در اینترنت خیلی اشتباه می‌نویسند

در اینترنت خیلی اشتباه می‌نویسند‌، به خاطر همین ما اکثرا نمی‌گذاریم کسی بیاید. الان ما سرخاک حسین می‌نشینیم خیلی‌ها می‌آیند عکس و فیلم می‌گیرند، اما من اگر کارت نداشته باشند نگاه نکنم، نمی‌گذارم‌.

اگر موسوی و کروبی آمده بودند…

آقای موسوی و آقای کروبی هیچ نیامدند، گفته بودم اگر هم دم در آمدند راهشان نمی‌دادم ابدا. ولی خوب این اتفاقی که برا بچه‌ی من پیش آوردند، صد‌در‌‌صد از طرف این‌ها بوده‌اند دیگر؛ از طرف آن‌ها که ضد انقلاب بودند.

حنانه (خواهر زاده شهید)‌: با خودم می‌گویم کاش دایی‌ام شهید نمی‌شد…
بسم الله الرحمن الرحیم‌، دایی من خیلی مهربان بود‌، هر موقع از بیرون می‌آمد برایم خوراکی می‌خرید. با موتور من را بیرون و پارک می‌برد‌. باهام شوخی می‌کرد، بازی می‌کرد‌. با خودم می‌گویم کاش داییم شهید نمی‌شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 14:56  توسط صلوات  | 

برای مظلومیتت

نوشته شده در قسمت : طرح،‌ تصوير توسط : گم‌نام

تخریب‌چی

شاید باورتون نشه..اما یه عکس درست و حسابی هم از این شهید – حتی تو رسانه های خودی-تو اینترنت نبود که بتونم خوب روش کار کنم…

برگرفته از : http://shohadaye88.bloghaa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 9:8  توسط صلوات  | 

چقدر ضعیف عمل کردیم‌

هنوز  آمار د قیقی از شهدای فتنه نداریم...

اشکال  از من  است .

 

هنوز جز ۲ شهید بسیجی راه  فتنه نمی شناسیم...

اشکال  از من  است .

نماینده  مجلس با  پررویی در صدا  و سیما می گوید  "کاری برای شهدای فتنه نکردیم ولی قصد  برگزاری مر اسم یاد  بود داریم"  همین را هم با  پررویی می گوید  نه با  شرم.  .  .

اشکال  از من  است .

 

حقا  که  شهید  گمنام هستید .   .  .

اشکال  از من  است .

 

به قول  اون بزرگ مرد  "شهداي پس از انتخابات مظلوم‌ترين شهيدان انقلاب هستند" . .  .

اشکال  از من  است .

 

چند عکس در  فضای سایبر  از شما هست ؟  از د یگران  خیلی.  .  .

اشکال  از من  است .

تو در پی فرمان رهبر برای حفظ نظام بودی "اوجب واجبات حفظ نظام  است " . . .

اشکال  از من  است .

 

 او در پی حفظ" اوجب واجبات خود"  حفظ مقام بود . . .

اشکال  از من  است .

 او در پی ساخت مستند برای ندا  بود . .  .

اشکال  از من  است .

 

کسی در پی ساخت مستند  برای  آتش مهد کودک نبود . 

اشکال  از من  است .

 

با روسیاهی می دانم اشکال  از من  است ...

شرمنده ایم

برگرفته از وبلاگ پایگاه فاطمیون شیراز

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 9:23  توسط صلوات  | 

سرفرازباشي ميهن من*
+ دلنوشته اي در مورد شهيد حسين غلام کبيري ( شهيد راه مبارزه با فتنه ) http://haami.parsiblog.com/1479225.htm

شنبه 15/3/1389 11:42 عصر
..... نکند به هواي کيک و سانديس رفته بودي؟ سکه؟ پول نقد؟ هر چه بوده نوش جانت. آنقدر حلال بوده که با آن يک قبر وسط قطعه 55 براي خودت دست و پا کرده‌اي و همسايه ديوار به ديوار شهدا شده‌اي .... - *سرفرازباشي ميهن من*
.... فرمانده ات مي گفت وقتي كنار يك خيابان ايستاده بودي يک پرايد مشکي رنگ ضربه سختي را به تو که کنار خيابان ايستاده بودي وارد کرده و با اين ضربه از ناحيه شکم و دو پا مجروح و همچنين دچار خونريزي داخلي شد. بعد هم به کما رفتي و ديگر .... - *سرفرازباشي ميهن من*
من حكايت غريب آن روز را دقيقم يادم هست فراموش كردن آن روزها كار ساده اي نيست - موعود پرواز نيلوفرعا
خدايا ما را شرمنده شهدا نگردان و به خواص بي بصيرت قدري ... فقط قدري بصيرت عنايت بفرما - *سرفرازباشي ميهن من*
خدايش بيامرزد .... - *سرفرازباشي ميهن من*
............ - منتظرالمهدي
متشكرم از نقطه چين شما ..... البته منظورشان تاييد همون جمله خدايش بيامرزد بالا بوده .... - *سرفرازباشي ميهن من*
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 14:52  توسط صلوات  | 

مراسم بزرگداشت شهید مظلوم فتنه حسین غلام کبیری

 

پنج شنبه ۲۷ خرداد از ساعت ۱۸ الی ۲۰

 

شهرری چهار راه خط آهن حسینیه پیروان شهدای کربلا

 

با سخنرانی دکتر زاکانی نماینده محترم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 10:31  توسط صلوات  | 

حاج حسین الله کرم در سالگرد شهید حسین غلام کبیری
شهداي فتنه در مقابل جرياني كه مي‌خواست حيثيت كشور را بفروشد ايستادند/ 14 خرداد امسال محاكمه خائنين به راه امام بود

پنج‌شنبه گذشته اولين سالگرد شهيد حسين غلام كبيري از شهداي راه دفاع از انقلاب اسلامي در مقابله با جريان فتنه‌اي كه مي‌خواست كشور را با بحران داخلي مواجه كند، در بهشت زهرا(س) با سخنراني دكتر حاج حسين الله‌كرم برگزار شد.

به گزارش خبرنگار رجانيوز، الله‌كرم در سخنراني خود با اشاره به جمله‌اي از رهبر معظم انقلاب مبني بر افضليت شهداي فتنه، به تبيين مباني اين تعريف پرداخت كه متن كامل اين سخنراني در ادامه آمده است:

مقام معظم رهبری در رابطه با این شهید و دیگر شهدای فتنه فرمودند: افضل شهدای انقلاب اسلامی هستند. سخن من این است این برتری و افضلیت این شهید بر شهدای انقلاب اسلامی و شهدای دوران دفاع مقدس چیست؟

قبل از صحبت هایم به ساحت مقدس پدر بزرگوار و خانواده محترم این شهید که چنین آقازاده ای را که  . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 12:32  توسط صلوات  | 

 ما عرضه نداریم !!

ما ماهواره نداریم، اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر هم نداریم. اما آنقدر برای ندا و ترانه وسهراب و ... فیلم و كلیپ و عكس دیده ‌ام كه همه‌‌شان را می‌شناسم. تو را ولی هیچ كس نمی‌شناسد.

 

هیچ چیزت با بقیه فرق نداشت. نه سنگ قبرت، نه عكست... ما دنبال آنهایی می‌گشتیم كه تاریخ شهادتشان 24/11 بود. آنها كه سالگرد شهادتشان بود و از شلوغی بهشت زهرا و گلهای تازه و سنگهای خیسشان می شد پیدایشان كرد. تو صدایمان كردی. میان آن همه شبیه خودت. تاریخ شهادتت 25/3/88 بود. سعادت آباد. گلهای تازه روی مزارت هم به خاطر سالگردت نبود، به خاطر این بود كه هنوز سالت نشده و حتما داغت آنقدر تازه هست كه زود به زود به زیارتت می‌‌آیند.


25/3/88 سعادت آباد چه خبر بود كه تو شهید شدی؟ اصلا تو آنجا چه كار ‌می‌كردی؟

صدا و سیما كه تازه همین چند روز پیش حرفهای امام را پخش كرد كه «اگر اشخاصی بدون مجوز وزارت كشور اقدام به تجمع كنند، بر همه واجب است با آنها برخورد كنند.»

چرا صبر نكردی محسن رضایی و سایر آقایان با نامه نگاری‌هایشان آرامش را به كشور بازگردانند.

چرا صبر نكردی خداجویی اراذل را در روز عاشورا ببینی؟

چرا صبر نكردی علی مطهری پیام بدهد كه مردم در روز 22 بهمن با هم برادرانه رفتار كنند؟ ‌راستش را بگو. به هوای كیك و ساندیس رفته بودی؟ سكه؟ پول نقد؟ هر چه بوده نوش جانت. آنقدر حلال بوده كه با آن یك قبر وسط قطعه 55 برای خودت دست و پا كرده‌ای و همسایه دیوار به دیوار شهدا شده‌ای.

ما ماهواره نداریم، اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر هم نداریم. اما آنقدر برای ندا و ترانه وسهراب و ... فیلم و كلیپ و عكس دیده ‌ام كه همه‌‌شان را می‌شناسم. تو را ولی هیچ كس نمی‌شناسد. علی مطهری راست می‌گوید. از بس شما به اندازه كافی مدافع دارید. راست می‌گوید. همه آنها كه در آن قطعه بهشت زهرا خوابیده اند به اندازه كافی مدافع دارند. شما كه خونتان از سید الشهدا رنگین تر نیست. خود حضرت هم منتظر این الطالب بدم المقتول است.

بگذار برای ندا و ترانه، بی بی سی و مریم رجوی ختم بگیرند. بگذار خواص حرف زیادی بزنند و بگویند از بیانیه ها و توصیه‌‌هایشان به سران نفاق است كه 22 بهمن هیچ درگیری نشد. اصلا كسی با نماد سبز نبود كه بخواهد درگیری بشود. ما كه می دانیم باز هم خون شهدا بود كه این نظام را حفظ كرد. باز هم غیرت شما شهدا بود كه این آقایان می‌توانند با لباسهای روحانیتشان راه بروند.

بضاعت ما همین قدر است. همین چند مگابایت كه امپریالیزم به ما روا داشته. امام گفت شهید نظر می‌كند به وجه الله. برای همین ما هم عافیت طلبانه شما را رها كردیم تا خلوتتان به هم نخورد.

ما عرضه نداریم عكس شماها را پیراهن عثمان كنبم و در راهپیمایی ها دست بگیریم. ما لیاقت نداریم بیاییم منزل مادرانتان و به آنها سرسلامتی بدهیم.


 
منبع: برنا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 11:29  توسط صلوات  | 

تقدیم به شهید بصیرت حسین غلام کبیری

   بر اساس عدالت رسانه ای که متاسفانه جایی در تعریف این رکن چهارم به اصطلاح دموکراسی    ندارد،نمی دانم چقدر رسانه خرج ندا آقا سلطان شد و چقدر رسانه خرج شهدای بصیرت؟

   شهدایی که برادران محمد-صلی الله علیه و آله-هستند و در این غوغای دجال وار آخرالزمان،از روی نوشته ها (قرآن و احادیث)به او ایمان آورده اند بدون اینکه پیامبر و امام حاضری را ببینند.

   به راستی از ماست که بر ماست .وقتی در زمانی که ما باید از حسین غلام کبیری سخن بگوییم،مرتبا درباره ی ندا مستند می سازیم،نا خود آگاه ندای کوچک را بزرگ کرده و بر یاد حسین گرد غفلت می افشانیم.اگر ما در رسانه ی ملی حسین را نشان داده بودیم،و اگر مظلومیت امثال او را شکافته بودیم،هیچ کس دل برای اشک و خون تمساح ها نمی سوزاند.اگر صدا و سیما پرده از دود جگر تفتیده ی مادران شهدای فتنه برمی داشت،ما از ترسمان ندا را شما و عزیزم خطاب نمی کردیم. و همان اوایل طوفان فتنه جرات می کردیم بگوییم او نیز یکی از فتنه گران بود که خود را به ثمن بخس فروخت.

   اگر ما عرصه ی عدالت را تنگ نمی کردیم و می گذاشتیم شامل حال بالا شهری و پایین شهری،پولدار و فقیر،آقا زاده و غیر آقازاده و... گردد،رسانه مان هم می آموخت که تنها دوربین هایش قاب تصویر امثال ندا آقا سلطان نباشد.

   وقتی که آل صفین در خیابان های اشراف نشین تهران،شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه سر دادند و با سر نیزه ی  فتنه قصد ستاندن جان انقلاب را داشتند،مالک اشتر ها شمشیرهایشان را که با قدرت بصیرت قلب فتنه را می شکافت،از نیام بر کشیدند و برای یاری علی(ع)به خیابانها ی تهران آمدند.

   آن روز علی دیگر تنها نبود...

   به بهشت زهرا بروید،گلزار شهدا.بوی گلاب شهیدان مستتان می کند. گوش بسپارید! ذکر یا عشق یا عشق گیاهانی که از بدن شهدا روییده در آنجا پیچیده است.از شلوغی ها گذر کنید،وقتی به قطعه ی ۵۵رسیدید چشم دل را آرام بگشایید مبادا صدای پلک ها پوست تنهایی را زخمی کند.تنهایی کنار قبر حسین نشسته است. آرام به کنار تنهایی بروید،بوی بصیرت او شما را از خود بیخود می کند و به کربلا می برد!

   و حسین(ع) بر در سرای خویش به استقبال بسیجیان خامنه ای آمده است تا جانهایی را که در راه او از بدن مفارقت کردند در آغوش بگیرد.

نوشته : فاطمه عطاریانی . وبلاگ انسانم آرزوست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 10:59  توسط صلوات  | 

ندای حسین کبیری رسوا کرد فتنه گران را !

هو السلام

مانده بودم مردد بین نوشتن دو مطلب کاملاً متفاوت. استخاره کردم و نصیبم شد توفیق نوشتن از شهدا ، آنهم چه شهیدی...
یکی از علی اکبرهای مظلومِ سید علی ...

شهید حسین غلام کبیری (اولین شهید فتنه 88)

و چه بهتر که شروع کنم مطلبم رو با کلام صاحب استخاره از سوره نور :

پاک مردانی که هیچ کسب و تجارت آنها را از یاد خدا غافل نگرداند...
تا خدا در مقابل بهترین اعمال ایشان جزا و ثواب عطا فرماید...

حسین جان سلام 

نگو که نمیشناسی ، منم امیر علی ، یه نسل سومی مثل خودت ، یکی از همرزمات ...
منم یه بسیجی بی کارت درست مثل خودت . منم یکی که میخوان دامادش کنن درست مثل خودت سه روز قبل شهادتت،

اصلا اجازه بده تعارف رو کنار بذارم ،

منم یه لباس شخصی که اگه قابل بدونی بگم از جنس خودتم.
امــــــــــا نــــــــه ، من کجا حسین کبیری کجا ...

داداش،شنیدم بد جوری درد دین داشتی . امـــــا تو رو بخدا قسم بگو بدونم درد دین سنگین تر بود یا درد اون ضربه ای که بهت زدن... ؟؟؟
داداش شنیدم تازه که متولد شدی با بیمه موسی بن جعفر(ع) شفا گرفتی. امــا تو رو بخدا قسم بگو بدونم با بیمه چه کسی برات شهادت گرفتی... ؟؟؟

داداش شنیدم هم درس می خوندی،هم کار میکردی ، امــا بگو ببینم  تو این 17 سال چقدر سرمایه برا خودت جمع کردی که تونستی یه تیکه زمین تو قطعه 55 بهشت زهرا کنار دست شهدا دست و پا کنی ؟؟؟
خوش بحالت که چه همسایه هایی داری... عجب محله با صفایی...

داداش شنیدم خستگی تو وجودت راه نداشته . امـــا بگو بدونم از چیه این دنیا خسته شده بودی که بردنت... ؟؟؟
از بی معرفتی های نان امام خورده ها یا از خوش رقصی اونایی که ادعای خط امامی بودن داشتن. از بی بصیرتی های شیخ مصلحت یا از پرسه زدن در مه بعضی ها. از نون به نرخ ثانیه خوردن ستون ها یا از بی ادبی نامه نویس ها. از دیکتاتوری که نمیفهمید 25 از 13 بزرگتر است یا از بیسوادی که نمیخواست بفهمد نـــــــــــــــــــــــــه بزرگ ملت رو به افکارش.

داداش بعضیا میگن بسیجیا بی ترمزن ،امــــــــــا بگو بدونم اون پرایدی که بهت زد بی ترمز بود یا تو؟

اصلاً بگو بدونم ترمز اون پراید رو کی بریده بود ؟؟؟
آقای زنده باد مخالف من؟، یا آقای ادب مرد به ز دولت او ؟،یا شایدم کار، کارِ شیخ بی حیا بوده ...

داداش حسین شنیدم عشق زیارت بودی مخصوصاً زیارت شاه عبدالعظیم،  امــا اینو دیگه نمیخواد بگی آخه خوب میدونم حالا دیگه عشق زیارتت چجوری درمون میشه فقط تو رو خدا اگه قابل میدونی یه زیارت از روی دلآرای حسین(ع) بکن از جانب ما...

داداش حسین راست و حسینی میخوام بهت بگم خیلی مظلومی ...
اصلاً ایکاش سر سنگ مزارت مینوشتن شهید گمنام.
اینجوری دیگه لااقل دل ما نمیسوخت که چرا بی نام ونشونی.

حسین جون شرمنده ام که سر و صدای ساز و آواز شهید دروغین رو تا ناکجا آباد بردن اما ندای حسین ما هنوز غریبه . داداش دارم دق میکنم از فشار مظلومیت تو ...

امــــا الحمدلله که راهت غریب نیست... 9 دی حتماً تو هم بودی ... دیدی ملت رو...

حسین جان نمیذاریم مظلوم بمونی... یکسال غریبی برای تو کم نبود ! ... دیگه بس است غربت...

آخه تو هم نذشتی شهدا مظلوم بمونن ...

حسین جون ،شهید سعید است حتی اگه تو فکه شهید بشه اما تو چه سعید بودی که خون  پاکت، تو سعادت آباد ریخته شد...

و تو چه آهی داشتی از روی نیاز که در باغ شهادت باز شد برات...

حسین دعا کن برامون ... 

دعا کن الان که شیپور جنگ نواخته شده و شناخت مرد از نامرد آسان است به اشتباه نیفتیم.
دعا کن لبیک های ما به ندای هل من عمارِ آقا روز بروز بلند تر بشه.
دعا کن روسفید بشیم تو این گرداب دنیا.
حسین عزیزم دعا کن ... دعا کن

که سخت محتاجیم به دعا.

وبلاگ : آینده از آن حزب الله

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 14:15  توسط صلوات  | 

 

مراسم گرامیداشت شهدای فتنه

 

همزمان با 25 خرداد سالروز شهادت حسین غلام کبیری ، مراسم بزرگداشت اولین سالگرد شهدای فتنه 88 به خصوص بسیجی شهید حسین غلام کبیری روز سه شنبه 25/3/89 در شهر ری برگزار خواهد شد .

 این مراسم که با سخنرانی حجت الاسلام حمید رسایی نماینده محترم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی همراه خواهد بود پس از نماز مغرب و عشا در حسینیه «پیروان شهدای کربلا» واقع در شهرری ، خیابان شهید غیوری ( جاده سوم ) ، بعد از چهارراه خط آهن برگزار خواهد شد .

حسین غلام کبیری سال گذشته در جریان اغتشاشات خیابانی در منطقه سعادت آباد مورد حمله قرار گرفته و بر اثر خون ریزی شدید به شهادت رسیده است .  

پایگاه بسیج حجتیه - حوزه مقاومت 355 امام حسن مجتبی(ع)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 12:33  توسط صلوات  | 

رئيس سازمان ملي جوانان:

خنثی کردن فتنه‌ سخت‌تر از خنثی کردن توطئه امثال صدام است

 

 

برنا: معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان ملی جوانان با شرکت در مراسم سالگرد شهادت شهید کبیری با اشاره به اتفاقات سال گذشته که محکی برای فقدان ظرفیت انقلاب رنگی در کشور بود، گفت: دشمن در دهه دوم فعالیت خود نظام اسلامی، ولایت فقیه، امام، انقلاب و شهدا را هدف گرفته است. مهرداد بذرپاش در مراسم سالگرد نخستین‌ شهید حوادث پس از انتخابات، دوران 8 ماهه پس از انتخابات را سخت‌تر از جنگ تحمیلی دانست و افزود: اگر نگوییم این مدت از جنگ تحمیلی سخت‌تر بود، آسان‌تر نیز نبود. کسانی که جنگ را از نزدیک لمس کرده‌اند و استرس وارد در جنگ تحمیلی را در وجود خود داشتند، معتقدند این حوادث بسیار سخت‌تر از جنگ تحمیلی بود. فتنه سال قبل کمتر از جنگ تحمیلی نبود و دشمن با تمام وجودش در صحنه حاضر شده بود. آنها خواستار ساقط شدن کیان انقلاب اسلامی بودند که چه بسا متفاوت‌تر و دشوارتر از جنگ تحمیلی بود، جنس این جنگ بسیار متفاوت بود. رئیس سازمان ملی جوانان با اشاره به اینکه دشمن از قلب تهران به جنگ می‌پردازد، افزود: یک روز صدام از جبهه نظامی و از خرمشهر وارد کشور می‌شود و روز دیگر دشمن از قلب تهران و در مرقد امام(ره) به جنگ می‌پردازد. جنگ با صدام بسیار راحت‌تر است، زیرا در جنگ کنونی باید مردم را توجیه کرد. اگر بخواهیم دشمنی که در پایتخت وجود دارد را برای مردم توجیه کنیم، کاری سخت و زمان‌بر است. وی با اشاره به هدفگذاری دشمن برای مقابله با ولایت فقیه تصریح کرد: دشمن هم اکنون 3 دهه است که در حال حمله است. هم اکنون در دهه دوم قرار داریم، دهه اول که از سال 76 آغاز شد، قبح‌زدایی از اصول اخلاقی در دستور کار قرار داشت به همین منظور دشمن با استفاده از ابزار‌های متفاوتی مانند ماهواره و اینترنت شروع به جنگ کرد. دهه دوم که از 4 سال پیش آغاز شد اصول انقلاب مورد هدف قرار گرفت و آنها ولایت فقیه، انقلاب، امام و رهبری را مورد هدف قرار دادند. بذرپاش اتفاقات سال گذشته را تکرار تاریخ اعلام کرد و افزود: یک روز دشمن از کف جاده‌ها و یک روز دیگر از حرم امام حمله می‌کند. یک روز افراد ساده‌لوح اول انقلاب را گول می‌زند و روز دیگر بزرگان کشور فریب می‌خورند. حسن تاریخ برای آیندگان این است که از آن عبرت بگیرند و عبرت یعنی از تکرار حوادث پند گرفتن تا کار اشتباه دیگر تکرار نشود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 9:48  توسط صلوات  | 

 

 

فرزند آسمان

 

قرار است نگذاریم حسین غلام کبیری بیش از این مظلوم بماند .

شاید به خاطر این که تا بود نمی گذاشت شهدا مظلوم بمانند . شاید برای آن که نگذاشت انقلاب ، مظلوم بماند . شاید  . . . .

ما ، مدیون حسین و همه حسینیان شهید فتنه 88 هستیم .

 باور داریم تا خون شهید نباشد ، هیچ کجا  سعادت آباد  نمی شود .

آن چه پیش رو دارید برشی کوتاه از زندگی جوان هجده ساله ای است که در بحبوحه فتنه رنگ و ننگ ، ریشه سبز انقلاب را با خون خود آبیاری کرد .

---------------------------------------------------------------------------------

حسین غلام کبیری

تولد : 9/8/1370 شهر ری

شهادت : 25/3/1388 تهران . سعادت آباد

---------------------------------------------------------------------------------------

۱- دکتر گفت : دیگر دیر شده . بچه که زردی می گیرد آن هم به این شدت زود باید جراحی شود .

دلم شکست . ملحفه پیچیدم و بردمش خانه . گفتم یا صاحب الزمان (عج) این پسر همنام جد بزرگوار شماست . او را بیمه موسی بن جعفر (ع) کرده ام . . .

خیلی گریه می کرد . آرام زدم به پهلویش . برای معاینه که بردیم گفتند : همان ضربه کوچک ، کار خودش را کرد . دیگر به عمل نیازی نیست . رئیس بیمارستان می گفت : عکسش را بدهید می خواهم این معجزه را به همه نشان بدهم .

۲- پیاده می رفت مدرسه و می آمد . تعجب کردم . پیگیر که شدم فهمیدم پول توجیبی هایش را می دهد به پیشنماز مسجد تا به نیاز مندان برساند .

۳- داشت مرد می شد ! راه می رفت و درباره انقلاب می پرسید . تحقیقاتش که کامل شد گفت : من به این نظام اعتقاد دارم .

چون با منطق پذیرفت دیگر کوتاه نمی آمد .

۴- درس که نداشت می رفت سر کار . برایش کم نمی گذاشتیم . اما می خواست روی پای خودش بایستد .

۵- با آن همه کار ، دم افطار دیگر رمق نداشتیم . حسین تازه می رفت صف نانوایی ، سنگک گرم ببرد سر سفره . می گفتم : عجب حالی داری تو .

می گفت : تو چرا بی حالی ؟!

۶- خودش می نشست لباسش را اتو می کرد . نامرتب بیرون نمی آمد . می خواستیم با او جایی برویم مجبور بودیم دستی به سر و وضعمان بکشیم .

۷- خستگی اش را ما ندیدیم . به کار ، نه نمی گفت . فرق نمی کرد روضه هیئت باشد یا عروسی بچه بسیجی ها در فرهنگسرا . پای کار محکم می ایستاد .

۸- می گفتم : بابا این از تو بزرگتر است . نگاه به هیکلش بکن . هوس کتک داری ؟

این حرف ها برایش معنا نداشت . می گفت : کسی که امنیت نوامیس جامعه را به خطر می اندازد باید نهی از منکر شود .

۹- تازه به آن محل رفته بودیم . غریب بودم . بچه های هم سن و سال من یک گوشه نشسته بودند . داشتم رد می شدم .چشمش به من افتاد . آمد جلو . زود گرم گرفت و مرا کشید وسط دوستانش . شدم بچه هیئتی . دیگر احساس غریبی نداشتم .

۱۰- بابام می گفت : آهان . . . ! رفیق یعنی این .

خیلی های دیگر هم به مادرش می گفتند : خوش به حالت . چه پسری داری .

۱۱- جانشین معاون عملیات پایگاه بود . پایگاه حجتیه شهر ری . با بسیجی هایی از محله شهادت که یکی از مذهبی ترین و پرافتخارترین نقاط این شهر است . کارت فعال نداشت اما فعال بود . اولین نفری بود که وارد پایگاه می شد و آخرین نفر بود که بیرون می رفت . کارش در بسیج از روی تکلیف بود .

۱۲- رفتیم فلافلی . قرار بود من مهمانش کنم . سیصد تومان بیشتر نداشت . همان را با اصرار گذاشت توی جیبم . می گفت : تو زن و بچه داری . لازمت می شود .

۱۳- زیارت شاه عبدالعظیم برایش تکراری نمی شد . دلش که می گرفت یک راست می رفت همان جا . انگار نه انگار این همان حسین قبلی است ! شوخی هایش کنار می رفت . روی صورتش فقط اشک بود و اشک .

۱۴- عشق زیارت بود ! هر برنامه ای بود خودش را می رساند . این وسط ، حال و هوایش در جمکران دیدنی تر می شد .

 ۱۵- منتظر مجلس نمی ماند . برای خودش هر جا که بود روضه می خواند و سینه می زد . همیشه زیر لب نجوا داشت . گفتم : پسر ! شاید مردم فکر کنند دیوانه ای ! گفت : من حسینم . عشق من هم حسین است .

۱۶- همه اش می گفت : من آخر شهید می شوم . می خندیدم . می گفت : حالا نگاه کن . اگر آخرش شهید نشدم !

به مادرش هم این را گفته بود .

۱۷- استعداد خوبی داشت . یک بار هم تجدید نیاورد . طرح ساختمانی اش در جشنواره مقام آورد و سکه گرفت . برای دانشگاه یک بار که امتحان داد قبول شد آن هم در شهر خودش ، بدون کلاس کنکور .

به آینده اش خیلی امید داشتیم .

۱۸- نگاهی به قبرها کرد و گفت : می خواهم بدهم سنگ قبرم را بنویسند . ورودی امامزاده عبدالله بود . شوخی کردم اما . . . توی حال خودش بود . گفت : برای رفتن خیالم راحت است . داشت استغفار می کرد . درست دو روز قبل از شهادتش .

۱۹- از راه که رسیدم دیدم ناراحت و افسرده است . هیچ وقت این طور ندیده بودمش . شروع کردم به حرف زدن . نمی خواستم چیزی روی دلش سنگینی کند . بغض کرده بود .

توی خیابان با چند نفر بحثش شده بود . می گفت : بر فرض تقلب شده ، دیگر چرا به عکس امام اهانت می کنید ؟

۲۰- قیافه اش ، صورتش ، حالتش ، نگاهش عوض شده بود . بگویم معصومیت یا نورانیت در چهره اش پیدا بود ، اغراق نکرده ام . از شوخی های همیشگی اش خبری نبود . گفت : می خواهند برایم زن بگیرند ! گفتم : برو تو که بچه ای هنوز ! چند ثانیه نگاهم کرد .

با هم شروع کردیم به نقشه کشیدن . با آن برنامه ریزی عجب مراسمی می شد . مگر چند روز طول کشید ؟ دنیا روی سرم خراب شد.

۲۱- از حمام که درآمد لباس های مرتبی پوشید و نشست سر سفره . گفت : مادر ، روزت مبارک . به شوخی گفتم : این طوری که قبول نیست ! سرش را پایین انداخت . گفت : الان دستم خالی است اما کار می کنم و . . .

از دلش درآوردم . اما ته دل خودم ماند . طاقت شرمندگی اش را نداشتم . چه می دانستم این آخرین روز دیدار است .

۲۲- جلوی آینه ایستاد . تمام قد ، خودش را ورانداز کرد . شب های قبل می گفتم : شلوغ است . خطر دارد مادر . اوباش از پشت خنجر می زنند ! آن شب زبانم باز نشد . برگشت نگاهم کرد . نگاهی که هنوز دلم را می لرزاند .

۲۳- بچه ها همه شان خسته بودند . صبح باید می رفتند سر کار . شب هم درگیری . یکی کاسب بود . یکی کارمند یا کارگر . فرقی نمی کرد . بسیجی ، بسیجی است .

حسین هم خسته بود . فقط یک لقمه نان خورد که گفتند عملیات است . راه افتاد و رفت سعادت آباد .

۲۴- دلم می خواهد آن راننده پرایدی که نصف شب بچه بسیجی ها را زیر می گرفت  ببینم . همان که حسینم را شهید کرد .

کاری اش ندارم به خدا ! فقط می خواهم بپرسم دلت آمد پسر به این قشنگی را از مادرش بگیری ؟!

۲۵- در آن اطراف شهیدی نبود که پیکرش را بیاورند و او به تشییعش نرفته باشد . برای شهدا از دل و جان مایه می گذاشت .

تشییع خودش هم دیدنی بود . در قطعه 55 همسایه شهدا شد . حالا هم به برکت شهدا اسمش سر زبان ها افتاده است .

۲۶- رفته بودیم مشهد انگار . دور سفره ای بزرگ نشسته بودیم . صدایی بلند شد : آقا دارد می آید . . . حسین پرید . آماده آماده بود . زد روی شانه من . گفتم : نه . من نمی توانم .

معطل نماند . رفت که رفت .

۲۷- خون شهید هیچ وقت هدر نمی رود . دیدید یک دفعه شورش ها خوابید . فتنه گرها رسوا شدند . خون پاک او چهره زشت و حیوانی منافقان را برملا کرد و سندی شد بر اثبات مظلومیت ناگفته بسیجیان خامنه ای .

بر اساس خاطراتی از : حسن غلام کبیری ( پدر شهید ) – مادر شهید -  حبیب غلام کبیری ( برادر شهید ) – آقایان : هومن آذرمیر – علی جوالی – امیر ناصری – حامد ملا – محمد جواد سعیدی – اصغر برزگری .

جمع آوری خاطرات : مهدی جعفری

تنظیم وبازنویسی : سید حمید مشتاقی نیا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 16:9  توسط صلوات  | 

يادواره بسيجي شهيد حسين غلام کبيري در بهشت زهرا برگزار شد
شهرري - يادواره بسيجي شهيد"حسين غلام کبيري" که درجريان اغتشاشات فتنه انگيزخرداد ماه سال گذشته درتهران به درجه شهادت نايل شده بود شامگاه پنجشنبه با حضور معاون رييس جمهور، فرماندار،فرماندهان بسيج و خانواده شهدا شهرري و آحاد مختلف مردم در قطعه 55 بهشت زهرا (س) برگزار شد.
به گزارش ايرنا ؛ "حسين غلام کبيري" از بسيجيان فعال پايگاه حجتيه شهر ري در شامگاه روز 25 خرداد 88 به وسيله يک دستگاه خودروي پرايد در منطقه سعادت آباد تهران زير گرفته شد و چند ساعت بعد به دليل خونريزي داخلي و شدت جراحت در سن 18 سالگي به درجه شهادت نايل شد.
در اين مراسم پس از قرائت قرآن و زيارت عاشورا و همچنين نوحه سرايي توسط مداحان اهل بيت (ع) و قرائت سروده هاي حماسي توسط فرزند مرحوم آغاسي و شاعر بسیجی آقای چهره خند ، "مهرداد بذرپاش" معاون رييس جمهوري و رييس سازمان ملي جوانان و "حسين الله کرم" سخنراني کردند.
گفتنی است مراسم دیگری نیز در روز سه شنبه برگزار خواهد شد که خبر آن به زودی منتشر می شود .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 8:21  توسط صلوات  | 

 

کتاب خاطرات شهید حسین غلام کبیری به زودی منتشر خواهد شد . این کتاب شامل خاطراتی کوتاه از زندگی و شخصیت این شهید بزرگوار می باشد . گفتنی است حسین غلام کبیری نخستین قربانی فتنه ۸۸ بوده که خون پاک او سیرت سیاه سبزصورتان را برای همیشه برملا ساخت . نحوه تهیه و خرید این اثر به زودی از طریق همین وبلاگ اعلام خواهد شد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 15:53  توسط صلوات  | 


بسم رب الشهداء و الصدیقین. به نام شهدای گمنام بسیج در این فتنه اخیر. ندا آقا سلطان را البته خدا رحمت کند؛ اما او فریبکاری بود که خود فریب خورد و جانش را مفت فروخت. به هر کسی نمی توان لقب شهید داد. مظلوم تر از شهدای بسیجی و گمنام مدفون در دانشگاه امیر کبیر، شهدای بسیجی وقایع اخیرند. کسانی که مهندس و شیخ ادعای مرگ شان را کردند الان راست راست دارند در همین خیابان های تهران راه می روند. همه ما می دانیم که در کهریزک سه نفر کشته شده اند اما کدام مان می دانیم ظرف این هشت ماه، بسیج چند شهید تقدیم انقلاب اسلامی کرده است؟ ولله این ملت عاشورایی به صورت سران فتنه یک سیلی حیدری بدهکار است. گمنام تر از بسیجیان خمینی، بسیجیان خامنه ای هستند. دست سران فتنه به ریختن خون بسیجیان جوان این مرز و بوم مشغول است و خواص بی بصیرت، این مایه های ننگ ملت به ماله کشیدن روی جنایت عمر و زید مشغول اند. ولله این ملت خون دل خورده و از جان گذشته، یک سیلی محکم به صورت تک تک سران فتنه بدهکار است. اگر در جنگ تحمیلی بسیجیان خمینی را دشمن می کشت، در جنگ نرم، قاتل بسیجیان ولایت، سران فتنه هستند. این نامه های سرگشاده شما بود که به محاربین، مجوز این قتل ها را داد و الا پسر عمه مسعود رجوی و دختر خاله عمه ناتنی شاه در به در پارسال هم در این کشور زندگی می کردند. این فتنه روزی تمام می شود، که ملت از فتنه گران انتقام قطره قطره خون تک تک این بسیجیان شهید و البته شهیده را بگیرد. من با این قلم تا انتقام خون این نزدیک به 15 بسیجی شهید را نگیرم از پا نخواهم نشست. من کاری با آن 13 میلیونی که به موسوی رای دادند، ندارم. هموطنانم بودند با سلیقه ای مختلف. آنها خود باید همت کنند و انتقام تقلبی که موسوی در آرای شان کرد و به اسم خط امام، رای شان را دزدید، از او بگیرند. آن سنگی هم که اندک هواداران وحشی اما متوهم سران فتنه به سرم زدند می بخشم ولی خون دوستان بسیجی ام را که تعدادی شان از خواهران بسیجی ام بودند هرگز نخواهم بخشید. من بسیجی نیستم ولی بسیجی های خمینی و خامنه ای را می پرستم. به "همت" و "باکری" و به "شهید حسین غلام کبیری" شناختم من/ به خدا قسم خدا را . فتنه برای من بعد از 9 دی و 22 بهمن تمام نشد؛ برای من این فتنه روزی تمام خواهد شد که سران فتنه بابت قطره قطره این خون های به ناحق ریخته شده محاکمه شوند. ما در فکه شهید گمنام ندادیم که در خیابان های تهران هم گمنام کشته شویم. در خاک پاک فکه هنوز هم پلاک و یک تکه استخوان شهیدی هست اما اف بر من و شما که نشانی پلاک خانه بسیجی های شهید حوادث اخیر در همین تهران خودمان را هم نمی دانیم و اصلا نمی دانیم اسم شان چیست و اصلا عرضه نداریم که برای شان مجلسی در خور شان نام شان بگیریم. دم سران فتنه گرم که برای کشته های نداده شان مجلس ترحیم گرفتند و ما خاک بر سرمان که اصلا نام شهیدان مان را هم نمی دانیم. ما روی شهدای گمنام جنگ تحمیلی را با این غربت و گمنامی شهدای جنگ نرم سفید کرده ایم. اف بر ما که حتی نمی دانیم مزارشان کجاست. ای سید شهیدان اهل قلم! بسیجیان امروز از بسیجیان خمینی هم مظلوم ترند. برخیز و روایتی دیگر نه از "فتح" که از "فتنه" بساز. آهای آقایی که می خواهی شاهرگت را برای ولایت بدهی، کجا بودی وقتی خواهر بسیجی مرا فقط به جرم چادر، تنها به جرم حجاب در همین خیابان آزادی بعد از راهپیمایی ارواح عمه شان مسالمت آمیز کشتند؟ اگر ناراحت نمی شوید؛ می خواهم عرض کنم که آقایان سران فتنه! شما غلط کردید که راهپیمایی تان مسالمت آمیز بود.  کاش ذره ای از غیرت آن شیر در زنجیر، حیدر کرار بسیجی ها، سردار سپاه خمینی و ذوالفقار خامنه ای "احمد متوسلیان" در وجود ما هم بود. این ماییم که از انگ خشونت طلبی می ترسیم. ولله، ولله، ولله، حاج احمد اگر بود بر صورت تک تک این سران فتنه چنان کشیده ای می خواباند که دیگر جرئت نکنند مجوز قتل بچه های بسیج را با نامه و بیانیه صادر کنند. ناموس همت ،"بسیج" بود. ناموس "باکری ها" بچه بسیجی ها بودند.

آقای کروبی! بگذار یکی به این ملت بگوید که چرا برخی از خانواده های شهدا ساز نا کوک می زنند. بگذار من به شمای فتنه گر بگویم که درباره شما و دار و دسته تان در بنیاد شهید چه قضاوتی می کنند همسران شهید. آبرو برایت نمی ماند که دیگر در این کشور زندگی کنی، چه رسد که بخواهی به حرامیان، گرای سینه بچه های بسیج را بدهی. آقایان سران فتنه! اگر نظام را قبول ندارید، لطفا از خانه هایی که مال بیت المال است بلند شوید. آری، من قبول دارم که کروبی مستاجر است؛ کروبی مستاجر ما ملت است و این ویلای او در فرمانیه و آن یکی ویلایش در زهرماریه مال بیت المال است. آهای ملت! کدام تان راضی هستید که کروبی در خانه شما زندگی کند؟ اگر از این حکومت ناراضی هستید، پس لطفا جناب آقای موسوی خوئینی ها! این ویلایی که در آن نشسته و در خفا به فتنه به جفا مشغول اید، مال حکومت، برای ملت است. شما قبل از انقلاب، آه نداشتید که با ناله سودا کنید. من آمار لپ سرخ شما را که ناشی از فقر مادی تان در قبل از انقلاب بود دارم. به فرموده امام عزیز ما که شما غلط کردید اگر در خط او باشید، همه تان بلا استثنا در حجره های تنگ و تاریک ساکن بودید و این ملت بود که شما را به نان و نوا رساند. این ملت الان از شما بی زار است. ما با چه زبانی باید به شما بگوییم که حال مان از قیافه بد ترکیب و پر فتنه شما به هم می خورد؟ آقایان سران فتنه! دم از ما مردم نزنید؛ 22 بهمن یک قدم جرئت نکردید در دل ملت گام بردارید.

سید حسن خمینی ؟! سید حسن ما این روزها فقط "نصرالله" است . ما سید حسن دیگری نمی شناسیم. این رهبر عربی پوزه کثیف صهیونیست ها را به خاک مالیده اما با این همه ید بیضا دست بوس مولای ماست و به خامنه ای، "مقام معظم رهبری" نمی گوید، می گوید؛ "امام خامنه ای". لبنان انگشت اشاره دست ایران است در چشم اسرائیل. اسلام لبنان مدیون اسلام ایران است. در خانه تمام اعضای حزب الله، عکس خامنه ای ما را بزرگ تر از تصویر نصرالله به در و دیوار زده اند . آقای موسوی! "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" انتقام شما بود از نصرالله که چرا وقتی ایران می آید، دست علی ما را می بوسد. آقای موسوی! ما 22 بهمن شعار های طرفداران شما را نشنیدیم؟ هواداران بی شمارتان چرا نم کشید؟ 22 بهمن، خود شما چه را در رفتی؟ دیدید که حق با من بود و شما غلط کردید که بی شمارید! آقای موسوی! مگر نمی گفتی که مردم با شما هستند و علی تنهاست؟ مگر ادعا نکردی تقلب شده؟ پس چرا کسی نیامد رای خود را پس بگیرد؟ به اسم نخست وزیر امام مگر تا چند روز می توان به ملت دروغ گفت؟ دروغ گوی بزرگ تو هستی و بزرگ ترین دروغ تو این بود که به نظام ما تهمت دروغ بستی. آقای موسوی! اگر مردم با تو هستند پس این همه محافظ برای چیست؟ احمدی نژاد این همه محافظ ندارد. امام این همه محافظ نداشت. اگر تقلب شده پس چرا احمدی نژاد آمد میان ما مردم و شما فرار را بر قرار ترجیح دادی؟ کجایند هوادارانت؟ این محاربین؟ این ابن ملجم؟ آشوب گران خداجو رفته بودند شمال؟ رشت و ساری و رامسر و تنکابن و چالوس هم که هر که به خیابان آمد فدایی سید علی بود . 

ما در هر میدانی اراده حضور کنیم بی شمار می شویم. آقایان فتنه گر! ما ملت هیچ کدام مان مستاجر نیستیم؛ "بیت رهبری" خانه ماست. شما اما مستاجر ما ملت هستید و مردم یعنی همانا صاحب خانه های شما، شما حضرات بی آبروی دروغ گو را در 9 دی و در 22 بهمن، جواب کردند. شما اگر مرد باشید از ایران می روید و جلوی در کاخ سفید اسباب و اثاثیه تان را می اندازید، بلکه ارباب دلش برای تان بسوزد و لقمه نانی از سفره اوباما نصیب تان شود. لیاقت شما "ولایت عشق" نیست، "ایالت عیش" است. لطفا بیش از این صدای صاحب خانه را در نیاورید. ما قاطی نمی کنیم، قاطی کنیم، بد قاطی می کنیم. ما هنوز داغ کربلا در سینه داریم. ما از شمایان کینه دیرینه داریم. ما هنوز انتقام جام زهر امام را از شما نگرفته ایم. ما هنوز خیلی از شما طلب داریم. ما آماده بودیم برای جنگ و شما به امام دروغ گفتید. ما مگر خرمشهر را با "سلاح اتمی" آزاد کردیم، که شما به امام آن نامه را نوشتید؟ ما مگر از عرض اروند با خلوص نیت و زیارت عاشورا رد نشدیم؟ مگر در "سه راهی شهادت" با "یا زهرا" پیروز نشدیم؟ ما هر جا در جنگ شکست خوردیم، شهدا کم کاری نکردند، نقش فرماندهی شما پر رنگ بود. هر کجا متوسلیان در برابرتان ایستاد، آنجا "فتح الفتوح" بود. شما غلط کردید که هزینه جنگ را دولت شما می داد. قلک ما بچه های کوچک که در خانه می شکست، پول جنگ پدران مان هم در خاک ریز تامین شد. شما صف کوپن را نتوانستید درست کنید. پول جنگ را اگر قرار بود آقای نخست وزیر بدهد الان خرمشهر شده بود "المحمره". آبادان شده بود "عبادان" و خوزستان شده بود "عربستان". شما نخست وزیر امام نیستید. امام هرگز نخست وزیری نداشت. دو مهندس که خیر سرشان نخست وزیر امام شدند هر دو تو زرد از آب در آمدند. قلابی بودند. انقلابی نبودند. به دو امام، دو نخست وزیر تحمیل کردند؛ به خمینی بازرگان را و به خامنه ای موسوی را. آری آقای موسوی شما نخست وزیر امام نیستید. شما حتی نخست وزیر مولای ما هم نیستید. مولای ما به شخص دیگری مایل بود و شما تا چشم آیت و دیالمه را دور دیدید، خود را به رئیس جمهور مکتبی وقت تحمیل کردید. شما نخست وزیر نیستید، یکی از نخستین سران فتنه هستید که ملت شما را به زیر کشید. شما باز هم می خواستید در کام ولایت جام زهر بریزید اما این بار خون دیالمه در رگ های ما جاری شد و فریاد آیت از حلقوم ما بر سرتان فرود آمد و شما را سر جای تان نشست .

 مظلوم بچه های بسیج اند که امروز باید به جای دشمن، با کج فهمی امثال شما در این جنگ نرم بجنگند. مظلوم، دوست بسیجی من "مرتضی" است که در روز 22 بهمن با کمک دیگر بچه های بسیج، چند بمب دستی را در همین خیابان آزادی خنثی کرد و هیچ کس به این بچه های بسیج یک خسته نباشید خشک و خالی هم نگفت. اصلا من می گویم همه ملتی که به خیابان انقلاب و آزادی آمدند از سبزها بودند. با این حساب همه سبزها جان شان را مدیون بچه های بسیج اند که بمب های منافقین را از جلوی پای شان برداشتند . آن کسانی که به بسیجی های خامنه ای می گویند خشونت طلب ، همان ناکثینی هستند که "علی" را در جنگ خیبر و بدر خشونت طلب نام نهادند.  ناموس پرستی بسیجیان خامنه ای نبود الان همان کاری را که آمریکا با ناموس برادران افاغنه و عراقنه کرده بود با ناموس شما هم انجام می داد. آقای شیخ! حیا کن و دم پیری معرکه نگیر.  

روز 22 بهمن در کدام خیابان "تانک" دیدید که اراجیف VOA باورتان شده است؟ تانک البته در خیابان های تهران بود اما قبل از بهمن 57. شما چون خدا را ندارید حریف هوندا 125 بسیجیان این کشور نمی شوید اما ما چون خدا را داریم از پس توپ و تانک رژیم طاغوت بر آمدیم.

من ولله دلم برای آن دنیای شما می سوزد. درافتادن با "جمهوری اسلامی" جنگیدن با یک حکومت نیست، درافتادن با خون بیش از سیصد هزار شهید است که قطره قطره این خون های سرخ، آن دنیا یقه تان را خواهد گرفت.

من از شما می گذرم؛ آن سنگی هم که حواله سرم کردید و مرا تا پای مرگ برد، یادگاری نگه داشته ام تا آن دنیا به حضرت زهرا سلام الله علیها بگویم؛ که ای بی بی دو عالم! من هم در وادی دفاع از ولایت، نشانی از زخم بر بدن دارم. اما یقین بدانید امثال پدرم هرگز از شما نخواهند گذشت.

برادران و خواهران عزیز فتنه گر! شما که ادعا می کنید بسیجیان واقعی همت ها بودند و باکری ها، خودتان قضاوت کنید؛ بسیجیان خمینی خشونت طلب بودند یا بسیجیان خامنه ای؟ نه دوستان! سهم ما از نزدیک 30 سال بی پدری، این کنایه ها نیست. شاید بسیجیان خامنه ای از شما بگذرند ولی بسیجیان خمینی، آن دنیا حتم کنید جلوی تک تک تان را خواهند گرفت.

زمان شاه را از من بپرسید. من سنم به آدم بر می گردد. آدم وقتی از بهشت به زمین آمد، با خون پدر من درد دل می کرد. شهدا از ازل قرعه عاشقی به نام شان خورده بود. آدم هنوز نبود که پدر من در رکاب حسین به شهادت رسیده بود. پدر بزرگ های شما احترام شان بر من واجب است اما "اوجب واجبات"، رعایت  احترام نیاکان شما فتنه گران محترم نیست، "حفظ نظام" است. اگر این نظام نبود برای یک "یا حسین" باید صد ضربه شلاق می خوردید. جناب دادکان! که ادعا می کنی از قبل انقلاب ریش می گذاشتی. مرد باش و بگو که پدر محترم تان برای هیئت رفتن در کوچه پس کوچه های بازار شاه، چقدر از عمال رضا خان و پسرش کتک خورده است؟ 30 سال که سهل است، از انقلاب خمینی 300 سال هم بگذرد، نباید "آلزایمر" گرفت و "حقیقت" را به "دروغ" و "صد" را به "نود" فروخت. آیا تا شاه بود دسته ای جرئت آمدن به خیابان را هم داشت، یا برای یک "یا حسین" در گوشه خانه هم لرزه به اندام ها می افتاد؟ این دین را این ریش را این ریشه را مدیون خمینی هستید، نه نیاکان تان. خمینی اگر نبود کدام پرچمی را می شد در خیابان به نام "حسین" به نام "حسین ضد یزید" برافراشت؟ من عاشق چشم و ابروی کفاشیان نیستم. دو زار هم مدیریتش را بر فدراسیون فوتبال قبول ندارم اما فرق انتقاد از فدراسیون فوتبال را با طعنه زدن به انقلاب اسلامی می فهمم. اگر الان هم شاه بود، شما "میر حسین" را شاید می توانستید بگویید ولی "یا حسین" گفتن در خیابان از عهده شما بر نمی آمد. 

عده ای مثل ناطق نوری با سکوت، عده ای مثل آن خانم با دعوت از فتنه گران عزیز به خیابان، عده ای مثل این خانم با ساندویچ خوردن در خیابان انقلاب، عده ای مثل آن آقا زاده با فرار به لندن، عده ای مثل این یکی آقا زاده با پرت کردن حواس قالیباف از تنگه احد در تونل توحید، عده ای مثل اون یکی با حضور در جمع اغتشاش گران در روز قدس و عده ای مثل شما با این قیاس مع الفارق. شما خودتان را با عابدزاده مقایسه کنید و اجازه بدهید ما حسین فهمیده را مقایسه کنیم با شهدای بسیج در فتنه اخیر که بر کمر خود عزم همت بستند و زیر شنی تانک نامه های سرگشاده، له و لورده شدند.                  

سبزها از وصیت نامه سردار خیبر سوخته اند که چرا گفته؛ "در زمان غیبت اطاعت محض از ولایت فقیه داشته باشید". ما خامنه ای را دوست داریم چون به فرموده پدران مان "نایب امام زمان" است.

اگر قمر جانشین بر حق شمس نیست، پس سران ظلمت چه از جان جانباز خراسانی ما می خواهند و اگر دست خامنه ای در دست خدا نیست پس چرا این همه "ماهواره" حریف این "ماه پاره" ما نمی شوند؟ حتما که صاحب این انقلاب "حضرت حجت" است. دعای امام زمان در حق ما نبود این انقلاب به سالی نمی کشید؛ یک سفینه نجات است و هزار ناو جنگی. اگر دعای "فاطمه زهرا" نبود کجا پدران ما می توانستند از عرض اروند رد شوند؟ اگر نگهدار خامنه ای، "ابالفضل علمدار" نبود کجا این غائله خوابیده بود.


 "ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ، موجیم که آسودگی ما عدم ماست"


حسین قدیانی


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 15:43  توسط صلوات  | 

 

در کودکی بیماری سختی گرفته بود . پزشکان عذرش را خواسته بودند . با صاحب عصر عج درددرل کردم و پسرم را به ایشان سپردم . در کمال ناباوری حال حسین بهبود پیدا کرد . او ماند تا اوج بگیرد و با بال شهادت به دیدار یار بشتابد .

به نقل از مادر شهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 15:40  توسط صلوات  | 

1

حسین غلام كبیری نوجوان 17ساله‌ای بود كه در پایگاه مقاومت بسیج شهرری فعالیت داشت؛ در شب 25خرداد با اعلام اغتشاش در اطراف سعادت‌آباد، به همراه عده دیگری از بچه‌های پایگاه به سمت سعادت‌آباد راه افتاد.

نیمه شب یك اتومبیل ضربه‌ای سخت به حسین وارد كرد و متواری شد. او كه از ناحیه شكم و دو پا مجروح و دچار خونریزی داخلی شده بود به بیمارستان منتقل شد و بر اثر خونریزی داخلی به كما رفت و ساعت 3 بعدازظهر در بیمارستان شهید مدرس به شهادت رسید.

او تنها یكی از ده‌ها شهید فتنه پس از انتخابات بود؛ متن زیر پس از زیارت مزار او نوشته شده است:

هیچ چیزت با بقیه فرق نداشت. نه سنگ قبرت، نه عكست… ما دنبال آنهایی می‌گشتیم كه تاریخ شهادتشان 24/11 بود. آنها كه سالگرد شهادتشان بود و از شلوغی بهشت زهرا و گلهای تازه و سنگ‌های خیسشان میشد پیدایشان كرد. تو صدایمان كردی. میان آن همه شبیه خودت. تاریخ شهادتت 25/3/88 بود. سعادت آباد. گلهای تازه روی مزارت هم به خاطر سالگردت نبود، به خاطر این بود كه هنوز سالت نشده و حتما داغت آنقدر تازه هست كه زود به زود به زیارتت می‌‌آیند.

چرا صبر نكردی خداجویی اراذل را، در روز عاشورا ببینی؟

چرا به گفته سران فتنه با “مردم” مقابله كردی؟ شاید تو شنیده بودی كه امام گفته بود «اگر اشخاصی بدون مجوز وزارت كشور اقدام به تجمع كنند بر همه واجب است با آنها برخورد كنند.» اما آن‌ها نشنیده بودند.

به هوای كیك و ساندیس رفته بودی؟ سكه؟ پول نقد؟ هر چه بوده نوش جانت. آنقدر حلال بوده كه با آن یك قبر وسط قطعه 55 برای خودت دست و پا كرده‌ای و همسایه دیوار به دیوار شهدا شده‌ای.

ما ماهواره نداریم، اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر هم نداریم. اما آنقدر برای ندا و ترانه وسهراب و … فیلم و كلیپ و عكس دیده‌‌ایم كه همه‌‌شان را می‌شناسیم. تو را ولی هیچ كس نمی‌شناسد.

بگذار برای ندا و ترانه، بی‌بی‌سی و مریم رجوی ختم بگیرند. بگذار خواص حرف زیادی بزنند و بگویند از بیانیه‌ها و توصیه‌‌هایشان به سران نفاق است كه 22 بهمن هیچ درگیری نشد. اصلا كسی با نماد سبز نبود كه بخواهد درگیری بشود. ما كه می‌دانیم باز هم خون شهدا بود كه این نظام را حفظ كرد؛ باز هم غیرت شما شهدا بود كه…

ما عرضه نداریم عكس شماها را پیراهن عثمان كنبم و در راهپیمایی‌ها دست بگیریم. ما لیاقت نداریم بیاییم منزل مادرانتان و به آنها سرسلامتی بدهیم.

بضاعت ما همین وبلاگ است تا نام و یاد شما را زنده نگه داریم.

برای شادی روح شهید حسین غلام كبیری و همه شهدای مظلوم این فتنه:    صلوات

2

در مطلب قبل كیفیت شهادت شهید حسین غلام‌كبیری ذكر شد، اكنون مصاحبه فرمانده پایگاهی كه شهید حسین كبیری در آن عضو بوده است را می‌خوانیم:

محمدجواد صادقی در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: حسین غلام كبیری از نیروهای گردان عاشورا و جانشین عملیات پایگاه مقاومت حجتیه حوزه 355 نیروی مقاومت شهرری بود كه حضور فعالی در بسیج داشت.

وی افزود: طی اغتشاشات اخیر، وی از نیروهای آماده‌باش و داوطلب در ایجاد آرامش بود كه 3 روز قبل از شهادت، حكم مأموریت از طرف فرمانده ناحیه مقاومت بسیج دریافت كرده بود.

صادقی ادامه داد: شهید كبیری ساعت 12 شب 25 خرداد با اعلام اغتشاش در اطراف سعادت‌آباد، به همراه فرمانده گردان عاشورا و نیروی بسیج اكیپ موتور‌سوار به سمت سعادت‌آباد رفتند.

وی افزود: گروه شهید كبیری و 4 نفر از دوستانش كنار جاده با موتور ایستاده بودند كه پراید مشكی رنگ با وارد كردن ضربه سختی به شهید كبیری متواری شد.

صادقی تصریح كرد: با ضربه سختی كه به شهید كبیری وارد شد، وی از ناحیه شكم و دو پا مجروح و همچنین دچار خونریزی داخلی شد و ساعت 2:30 دقیقه بامداد وی را به بیمارستان شهید مدرس انتقال دادند.

وی افزود: شهید كبیری بر اثر خونریزی داخلی به كما رفته و ساعت 3 بعدازظهر در بیمارستان شهید مدرس به شهادت ‌رسید و 4 نفر از دوستان وی كه ضربه به ناحیه كمر و صورت آنها اصابت كرده بود، در بیمارستان تحت درمان قرار گرفتند.

صادقی بیان كرد: با پیگیری پلیس امنیت مشخص شد كه این پراید در چند نقطه دیگر نیز این كار را انجام داده و متواری شده است.

وی ادامه داد: شهید حسین‌غلام ‌كبیری از دوران نوجوانی در حقیقت از 4 سال گذشته در پایگاه حجتیه شهرری، فعالیت خود را به صورت جدی آغاز كرد.

صادقی افزود: او روحیه امر به معروف فوق‌العاده‌ای داشت و از نیروهای متعهد به انقلاب و اسلام بود كه در یادواره شهدا به عنوان نخستین داوطلب شركت می‌كرد؛ حتی هنگام اعزام به میدان سعادت‌آباد نخستین داوطلبی بود كه شجاعانه خود را آماده دفاع از دستاوردهای انقلاب و اسلام كرد.

——————————-

از وبلاگ مبين  http://www.mobin.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 15:25  توسط صلوات  | 

تصوير شهيد حسين غلام كبيري    -- وبلاگ مبين

 

سالگرد اولین شهید فتنه

 

 

در آستانه اولین سالگرد شهادت مظلومانه اولین شهید فتنه سال 88 ،شهید حسین غلام کبیری مراسم یادبودی روز پنجشنبه 20/3/89 ساعت 17 الی 19 در جوار مزار آن  شهید بزرگوار واقع در قطعه 56 بهشت زهرا(س) برگزار خواهد شد.در این مراسم  دکتر حسین الله کرم به سخنرانی خواهد پرداخت.

حسین غلام کبیری جوان 18 ساله بسیجی ساکن محله شهادت شهرری بود که  در روز 24 خرداد 88 در منطقه سعادت آباد تهران مورد حمله اغتشاش گران قرار گرفت و در روز 25 خرداد 88 مظلومانه به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 10:50  توسط صلوات  | 

هیچ چیزت با بقیه فرق نداشت. نه سنگ قبرت، نه عکست… ما دنبال آنهایی می‌گشتیم که تاریخ شهادتشان ۲۴/۱۱ بود. آنها که سالگرد شهادتشان بود و از شلوغی بهشت زهرا و گلهای تازه و سنگهای خیسشان میشد پیدایشان کرد. تو صدایمان کردی. میان آن همه شبیه خودت. تاریخ شهادتت ۲۵/۳/۸۸  بود. سعادت آباد. گلهای تازه روی مزارت هم به خاطر سالگردت نبود، به خاطر این بود که هنوز سالت نشده و حتما داغت آنقدر تازه هست که زود به زود به زیارتت می‌‌آیند.

۲۵/۳/۸۸ سعادت آباد چه خبر بود که تو شهید شده‌ای؟ اصلا تو آنجا چه کار ‌می‌کردی؟

صدا و سیما که تازه همین چند روز پیش حرفهای امام را پخش کرد که «اگر اشخاصی بدون مجوز وزارت کشور اقدام به تجمع کنند بر همه واجب است با آنها برخورد کنند.»

چرا صبر نکردی محسن رضایی و سایر آقایان با نامه نگاری‌هایشان آرامش را به کشور بازگردانند.

چرا صبر نکردی خداجویی اراذل را در روز عاشورا ببینی؟

چرا صبر نکردی علی مطهری پیام بدهد که مردم در روز ۲۲ بهمن با هم برادرانه رفتار کنند؟! ‌راستش را بگو. به هوای کیک و ساندیس رفته بودی؟ سکه؟ پول نقد؟ هر چه بوده نوش جانت. آنقدر حلال بوده که با آن یک قبر وسط قطعه ۵۵ برای خودت دست و پا کرده‌ای و همسایه دیوار به دیوار شهدا شده‌ای.

ما ماهواره نداریم ، اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر هم نداریم. اما آنقدر برای ندا و ترانه وسهراب و … فیلم و کلیپ و عکس دیده ‌ام که همه‌‌شان را می‌شناسم. تو را ولی هیچ کس نمی‌شناسد. علی مطهری راست می‌گوید. از بس شما به اندازه کافی مدافع دارید. راست می‌گوید. همه آنها که در آن قطعه بهشت زهرا خوابیده اند به اندازه کافی مدافع دارند. شما که خونتان از سید الشهدا رنگین تر نیست. خود حضرت هم منتظر این الطالب بدم المقتول است.

بگذار برای ندا و ترانه، بی بی سی و مریم رجوی ختم بگیرند. بگذار خواص حرف زیادی بزنند و بگویند از بیانیه ها و توصیه‌‌هایشان به سران نفاق است که ۲۲ بهمن هیچ درگیری نشد. اصلا کسی با نماد سبز نبود که بخواهد درگیری بشود. ما که می دانیم باز هم خون شهدا بود که این نظام را حفظ کرد. باز هم غیرت شما شهدا بود که  این آقایان می‌توانند با لباسهای روحانیتشان راه بروند.

بضاعت ما همین قدر است. همین چند مگابایت که امپریالیزم به ما روا داشته. امام گفت شهید نظر می‌کند به وجه الله. برای همین ما هم عافیت طلبانه  شما را رها کردیم تا خلوتتان به هم نخورد.

ما عرضه نداریم عکس شماها را پیراهن عثمان کنبم و در راهپیمایی ها دست بگیریم. ما لیاقت نداریم بیاییم منزل مادرانتان و به آنها سرسلامتی بدهیم..

بضاعت ما همین وبلاگ است تا نام و یاد شما را زنده نگه داریم.

برای شادی روح شهید حسین غلام کبیری و همه شهدای مظلوم  این فتنه:

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم….


برگرفته از وبلاگ سبز شریف
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 0:36  توسط صلوات  | 

 

...برای شهید حسین غلام کبیری که در روز ۲۵/۳/۱۳۸۸ توسط مردم خدا جو!!! به شهادت رسید...


برای مقبره ات لاله زار کافی نیست

سبد سبد نفس سبزه زار کافی نیست

خودت بگو به کدامین گناه کشته شدی

بهانه ی "وسط کارزار!" کافی نیست

به مادرت چه بگویم، شهادتش تبریک؟

که مویه اش همه شام و نهار کافی نیست؟

تمامی حکماء جهان اگر گویند

برای فتح ولایت شعار کافی نیست

بگو مذاب شود موج غیرت مردم

برای تشنه لبان شوره زار کافی نیست

شهید مینگرد هر زمان به وجه الله

برای فتنه شان انتظار کافی نیست

برگرفته از شبکه اجتماعی حامیان ولایت

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 0:20  توسط صلوات  | 

می گویند شهادت هنر مردان خدا ست و بس ... می گویند رسیدن به حضرت دوست سن نمی شناسد و چه بسیار ۱۵ ساله هایی که یک شبه حلاج شدند و سر به دار ... می گویند بسیار دوست داشتند که گمنام بمانند ، شاید برای همین بود که لحظه له شدن زیر شنی تانک ها هیچ نشانی از هویت جز شیعه بودن در قلب و عقل به همراه نداشتند ... هویت ؟ گاهی هویت جز در گمنام بودن نیست . جز در غربت و مظلومیت ، همان گونه که برای شیعه در طول تاریخ بوده و هست . مظلوم و غریب تا آن روز که صاحب این هویت ، ندای آسمانی خود را به گوش همه جهانیان برساند ... شاید مهم ترین علت این غربت و مظلومیت ، کنار نیامدن با هیچ ظلم و کفر و نفاقی است . هویت شیعه زمانی عینیت پیدا می کند که در برابر گردنکشان ، منافقین ، قاسطین و مارقین و قاعدین لحظه ای سکوت نکند . همواره در جهاد باشد و این مهم ترین چرایی این غربت است . غربتی که کبیری ها هم از آن مستثنا نیستند .

...

در فتنه اخیر تعدادی از حزب الله و مردم عادی به شهادت رسیدند . به هر دلیل این شهدا همواره از سوی نظام جمهوری اسلامی سانسور شده و می شوند . تنها شهیدی که به نوعی از تیغ سانسور آقایان در امان ماند ، شهید حسین غلام کبیری بود . جوانی از غیرتمندان شهرری که هنوز وارد هجدهمین سال حیات دنیوی خود نشده بود . او زمانی به شهادت رسید که هنوز فتنه گران جنبش فتوشاپی برای شهدای خود به راه نینداخته بودند و امثال آقا سلطان ها در کنار حرامیان خود به عیش و نوش بودند ... هنوز کسانی که امروز از آنان به عنوان جمعی معترض آرام و شریف یاد می شود ، طلبکارانه ناحق را فریاد می زدند و به هیچ حقی گوش فرا نمی دادند . همان ها که هنگام آتش کشیدن مراکز نظامی با کف و سوت و شعار به یاری منافقین شتافته و تنها هنگامی که به یاد مسئولیت های خانوادگی خود در مراکز دولتی و اداری افتادند راه خود از منافقین جدا کردند . جماعتی که در مقابل آتش فتنه گران مستانه به پایکوبی می پرداختند . مست از اقدامات آنچه که ارتش سبز می نامیدند و تحقق وعده ای که برای برپایی قیامت در کشور داده بودند ... برخی از شاهدانی که حیات دنیوی خود را بر سر احساس اعتراض !!! این جماعت شبه روشنفکر گذاشتند ، در پیش از انتخابات و برخی دیگر هم نظیر شهید کبیری در روزهای نخست بعد از انتخابات  به شهادت رسیدند . وجود این شاهدان مهم ترین دلیل برای رسوایی فتنه گران و بخشی از نظام اسلامی است که ریاکارانه تلاش می کند وقایع پیش از انتخابات و وحشی گری های جریان فتنه در ایام پس از انتخابات و پیش از روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ سانسور نمایند .

در باب این شهید بزرگوار یعنی شهید حسین غلام کبیری هم این مسئله وجود دارد . متاسفانه برخی از خبرگزاری ها خبر از شهادت ایشان در ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ می دهند . در حالی که ایشان در منطقه سعادت آباد در بامداد روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ مجروح شده و ظهر همان روز به فیض شهادت نایل می شود . شاید خبر شهادت ایشان به همراه خبر آتش زدن مراکز نظامی و انتظامی در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ بود که سبب شد سیل جمعیت پابرهنه ها از شهرری و اطراف شهرری روانه مناطق مرکزی و شمالی تهران شود و رویای فتنه گران برای تسخیر پایتخت را به کابوسی فراموش نشدنی برای ایشان تبدیل نماید .

بسیجی شهید حسین غلام کبیری

به دلم آرزوی کربلا بود و لیک

آرزو بر دل و مهمان شهیدان شده ام

فرمانده پایگاه حجتیه در گفت‌وگو با فارس:

محمدجواد صادقی در گفت‌وگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار داشت: حسین غلام كبیری از نیروهای گردان عاشورا و جانشین عملیات پایگاه مقاومت حجتیه حوزه 355 نیروی مقاومت شهرری بود كه حضور فعالی در بسیج داشت.
وی افزود: طی اغتشاشات اخیر، وی از نیروهای آماده‌باش و داوطلب در ایجاد آرامش بود كه 3 روز قبل از شهادت، حكم مأموریت از طرف فرمانده ناحیه مقاومت بسیج دریافت كرده بود.
صادقی ادامه داد: شهید كبیری ساعت 12 شب 25 خرداد با اعلام اغتشاش در اطراف سعادت‌آباد، به همراه فرمانده گردان عاشورا و نیروی بسیج اكیپ موتور‌سوار به سمت سعادت‌آباد رفتند.
وی افزود: گروه شهید كبیری و 4 نفر از دوستانش كنار جاده با موتور ایستاده بودند كه پراید مشكی رنگ با وارد كردن ضربه سختی به شهید كبیری متواری شد.
صادقی تصریح كرد: با ضربه سختی كه به شهید كبیری وارد شد، وی از ناحیه شكم و دو پا مجروح و همچنین دچار خونریزی داخلی شد و ساعت 2:30 دقیقه بامداد وی را به بیمارستان شهید مدرس انتقال دادند.
وی افزود: شهید كبیری بر اثر خونریزی داخلی به كما رفته و ساعت 3 بعدازظهر در بیمارستان شهید مدرس به شهادت ‌رسید و 4 نفر از دوستان وی كه ضربه به ناحیه كمر و صورت آنها اصابت كرده بود، در بیمارستان تحت درمان قرار گرفتند.
صادقی بیان كرد: با پیگیری پلیس امنیت مشخص شد كه این پراید در چند نقطه دیگر نیز این كار را انجام داده و متواری شده است.
وی ادامه داد: شهید حسین‌غلام ‌كبیری از دوران نوجوانی در حقیقت از 4 سال گذشته در پایگاه حجتیه شهرری، فعالیت خود را به صورت جدی آغاز كرد.
صادقی افزود: او روحیه امر به معروف فوق‌العاده‌ای داشت و از نیروهای متعهد به انقلاب و اسلام بود كه در یادواره شهدا به عنوان نخستین داوطلب شركت می‌كرد؛ حتی هنگام اعزام به میدان سعادت‌آباد نخستین داوطلبی بود كه شجاعانه خود را آماده دفاع از دستاوردهای انقلاب و اسلام كرد.


پسرم عاشق شهادت بود

مادر شهید غلام كبیری هم در مورد فرزندش اظهار داشت: پسر من عاشق شهادت بود و بالاخره به آرزویش رسید.

وی افزود: او همیشه بعد از مدرسه به پایگاه بسیج می‌رفت.
مادر شهید از احوالات او در شب حادثه گفت: آن شب حال خاصی داشت و قبل از رفتنش یك جور دیگر نگاه می‌كرد.
این مادر داغ دیده در ادامه افزود: ابر قدرت‌ها بدانند كه پشتیبان نظام و رهبر هستیم و باور كنید آن شب اگر می‌دانستم كه فرزندم كجا می‌رود، من هم پا به پای او برای دفاع از اسلام می‌رفتم.
وی در ادامه خاطرنشان كرد: واقعا جواب خون این جوان‌ها را چه كسی می‌خواهد بدهد.
مادر شهید غلام كبیری ادامه داد: از طرفی ما خوشحال هستیم كه فرزندمان در راه اسلام و انقلاب به فیض شهادت نائل آمده است اما به هر حال دل پدر و مادرها برای بچه‌هایشان می‌تپد و طاقت ندارند.
وی از مسئولان خواست كه قاطعانه با عوامل اغتشاش‌ها برخورد كنند.
مادر شهید والامقام حسین كبیری در پایان تصریح كرد: من شكایت خود را به خدا می‌برم و از خدا طلب استمداد می‌كنم. دوست داشتم كه پسرم مهندس شود تا هم سبب افتخار من و هم كشورش شود.
برپایه این گزارش، شهید حسین غلام كبیری از شهدای اغتشاش‌های اخیر و فرزندی از سرزمین غیور مردان و خطه شهیدپرور شهرری است.
او از پایگاه بسیج خود ماموریت می‌یابد تا برای مبارزه با اغتشاشگران به محله سعادت آباد برود كه در آنجا توسط خودرویی ناشناس كه فاقد پلاك بوده است، زیر گرفته و مجروح می‌شود.
وی سپس به علت جراحت‌های وارده در بیمارستان به مقام رفیع شهادت نائل می‌شود.

حسن غلام كبیری امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در جنوب استان تهران درباره آخرین لحظات زندگی این شهید بزرگوار اظهار داشت: ساعت چهار صبح بود كه از مجروحیت حسین مطلع شدیم، برادرش به بیمارستان مدرس رفته بود اما چیزی به من نگفتند تا اینكه صبح جریان مجروحیتش را به من اطلاع دادند، من سراسیمه خودم را به بیمارستان رساندم و حسین را روی تخت دیدم، او دست مرا گرفت و می‌خواست من را در آغوش بگیرد اما نتوانست.
پدر شهید حسین غلام كبیری افزود: مسئولان بخش آی سی یو زمانی كه متوجه وضع نامساعد فرزندم شدند من را از اتاق بیرون كردند.
وی افزود: پزشك معالجش بیرون از اتاق به من گفت اگر خونریزی داخلی پسرت بند بیاید، ما او را عصر برای عمل پایش به اتاق عمل می‌بریم.
پدر شهید غلام كبیری گفت: ما هم تصمیم گرفتیم به منزل برگردیم و عصر برای عمل دوباره به بیمارستان بیاییم، در راه منزل بودیم كه دخترم با من تماس گرفت و گفت چرا رفتید، با این تماس فهمیدم كه پسرم شهید شده است.
پدر شهید غلام كبیری ادامه داد: پسر من تنها 17 سال داشت، درسش تمام نشده بود، او می خواست امسال در كنكور شركت كند.
وی در ادامه به برگزاری انتخابات اشاره كرد و گفت: در انتخابات مردم رای دادند و یك نفر رئیس جمهور شد، ما باید ببینیم رهبر انقلاب چه می‌گوید.
حسن غلام كبیری با اشاره به ماجرای به آتش كشیدن مسجد لولاگر خاطرنشان كرد: این اغتشاشگران به مسجد كه خانه خداست رحم نكردند، چطور به مردم می‌خواهند رحم كنند.
وی افزود: من در سعادت آباد دیدم كه شهرداری با بولدوزر سنگ‌ها را از كف خیابان جمع می‌كند، واقعا این سنگ‌ها از كجا آمده است، این در حالی است كه یك بار بنده قصد خواندن نماز در اینجا را داشتم اما هرچقدر گشتم نتوانستم سنگ پیدا كنم.
پدر شهید كبیری از مسئولان خواست كه عوامل اغتشاش‌ها را شناسایی و دستگیر كنند.
وی مطرح كرد: به عقیده من هركس كه رئیس جمهور شده مردم به او رای داده‌اند و ما باید از او اطاعت كنیم و بنده به بقیه هم توصیه می‌كنم دست از بی قانونی بردارند.
برگرفته از وبلاگ یادداشت های یک پابرهنه
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 0:16  توسط صلوات  | 

 

می گویم قربانی ؛ چرا ؟! مقام شهادتش محفوظ . اما حرف من چیز دیگری است . ما را به خشونت متهم کرده اند و خود را مظلومانی فرهیخته ! معرفی نموده اند . . حالا جالب است بدانیم اولین کسی که در فتنه سبز لجنی به قتل رسید ، یک بسیجی جوان است که انگیزه ای جز دفاع از خون شهدا در برابر منافقان وطن فروش نداشته است . شهید حسین غلام کبیری اهل شهر مذهبی ری بود . او در محله ای رشد کرد که از در و دیوارش عطر شهادت می بارید . علی اکبر شهدای فتنه ، هجده سال بیشتر نداشت . تازه دانشگاه قبول شده بود . آتش فتنه که در گرفت ، سینه سپر کرد . بیست و چهار خرداد هشتاد و هشت سعادت آباد شاهد جنایت وحشیانه مدعیان اخلاق و قانون بود . راننده درنده خوی پرایدی سیاه رنگ ، پیکر خسته بسیجیان خامنه ای را نشانه می گرفت و برای دفاع از حقوق مدنی کاندیدایی ناکام و زیاده خواه که انگیزه ای جز احیای اندیشه امام !! نداشت ، مدافعان جوان انقلاب و طلایه اران فرهنگ روح الله را به خاک و خون می کشید . این وسط ، سهم حسین غلام کبیری شهادت بود . پس از چند ساعت بستری ، روح ملکوتی حسین فردای آن روز میهمان شهیدان راه دلداگی شد .

ده روز پیش در بهشت زهرا به دنبال نشانی از او بودم . بی هیچ آدرسی به لطف خدا در جایی که هیچ احتمالی از یافتنش نمی دادم درست مقابل مزار مطهرش در قطعه 55 در آمدم . مقابل تصویر او ایستادم و فقط زل زدم به چشمهایش . حسین حرف مرا خوب می فهمید . او می داند خونش به هدر نخواهد رفت و تا زنده ایم به حول و قوه خدا دست انتقام الهی را خواهیم دید . این غربت و مظلومیت ، همیشگی نخواهد بود . روزی یکی از مخالفین ، مقابل بیت منتظری داد و بیداد می کرد که که اگر راهپیمایی نکنیم و شعار ندهیم پس کجا حرفمان را بزنیم ! گفتم توی رسانه های بیگانه ! لامصب ها ! شما لااقل چند ده رسانه آن ور آبی دارید که حرف هایتان را با رنگ و لعاب انعکاس می دهد . ما چه کنیم که نه در کشور خودمان می توانیم حرف بزنیم و نه آن طرف آب رسانه ای داریم ؟! مجلس ما برای خون شهدای ما به اندازه شکسته شدن شیشه کوی دانشگاه ارزش قائل نبود که کمیته ای را برای بررسی تشکیل دهد و  .. .

شکر خدا به رغم سکوت خیانت بار رسانه های داخلی در تجلیل از شهدای فتنه ، برخی دوستان دست به کار شده اند و انشالله در حد بضاعت خود از خجالت آن شهید در خواهند آمد . یاد شهدای دیگر فتنه همچون ذوالعلی ، فیض و ... را هم گرامی می داریم . روحشان شاد . راهشان مستدام .

برگرفته از وبلاگ اشک آتش

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 0:12  توسط صلوات  |